چون شب یلدای غم شد صبح فروردین ما
بـــاد پـرپـر کـــرد گلهای بـهار آیین ما
تلخ تر از زهر در کام است آب زندگی
گــر نباشد در بر ما دلبر شیرین ما
درد هجران را دوایی جــز وصال یار نیست
چند می آیی طبیبا بـر ســر بالین ما
گر زمین از سبزه و گل غیـرت جنّت شود
خوش نباشد بی حضور لاله و نسرین ما
عندلیب آسا ز هجر روی گلها روز و شب
در فضای سینه می نــالـد دل غمگین ما
بـر نمی گردد ز راه رفته یـــار دلنـواز
ای مصاحب چند می کوشی پی تسکین ما
از شــــرار آتش باطل اگـر پروانه سوخت
هست روشن شمع یادش در دل حق بین ما
نقش بـــر دلهای عاشق تـــا صباح محشراست
داغ گلهای طـــراوت بـــخش عطـــرآگین ما
شعر از عباس خوش عمل کاشانی
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده