هرچند شاگردِ تو ذهن ِتنبلی دارد
اما نظر بازی ِ به عشق اولی دارد
یک دسته گل آورده اما سایه ی سردی
همراه خود آواره روی صندلی دارد
با ریزش فکر و خیالاتت درون خود
حس قرابت با نگاه ریزعلی دارد
آتش بزن پیراهن تنگ غزل ها را
نمرود من با خویش وحی منزلی دارد
یک پلکان بالا ببر آسوده تر امشب
دیوانه ای در زیر پایش صندلی دارد
کوچکتر از آن است خان ِ خانه ات باشد
دیوانه ای در شهر روح جنگلی دارد
از درس جبر زندگانی نمره می گیرد
شاگرد بدبختی که ذهن تنبلی دارد .
.مهدی نژادهاشمی
هزاران بار خط افتاد روی طالعم شاید
دمی از شیر تا شیری بیاید بُرد ِ من بیرون
مهدی نژادهاشمی
اندیشه های لامکانی فرق دارد
عشق منی یا این و آنی فرق دارد
اصلن همینطوری بدون جنگ و دعوا ..
پشت منی یا دیگرانی فرق دارد ...؟
من از کدامین دودمانم مشکلی نیست
تو از کدامین دود مانی فرق دارد ...
.
.
.
بعد تو نوع ِزندگانی فرق دارد
یک عمر را تنها بمانی فرق دارد
تا آنطرف تر می نشینی دور از من
حال و هوای میهمانی فرق دارد
سگ بسته ای دروبرت ، دورت نگردم
اینجاو آنجا میزبانی فرق دارد
با دامنِ گلدار خود پروانه ها را
این سو و آن سو می کشانی فرق دارد
وقتی که می پایی مرا بی هیچ حسی
معشوقه ی ابرو کمانی فرق دارد
دنیای نامردی است پلکم می پرد تا..
این دوره رسم مهربانی فرق دارد
بالا بگیر امشب سرت را پیش مردم
دور از نگاهم خوش زبانی فرق دارد
از دست تو پیرم چه پیری در جوانی
صد بار مردن ناگهانی فرق دارد
دل خون تر از ماه و پلنگ منزویم
این را بدانی و ندانی فرق دارد
دیوانه ی پشت سرت را بار دیگر
از خود برانی یا نرانی ...فرق دارد
مجبورم آخر جمله ای سنگین بگویم
انگیزه های مهربانی فرق دارد
.
.
.
یا نه در این دوره زمانه راست گفتند:
حرمت ندارد نان ِهم سفره شدن تا
نرخ خلائق هر زمانی فرق دارد
باور نکردم هرچه می گفتند مردم
یوسف فروشی در گرانی فرق دارد
رویای خوبی ساختی انگار بی من
یک زندگی ِآنچنانی فرق دارد
آسایش رگهای خوابم را پراندی
همسایگی با دزد جانی فرق دارد
بازیچه ی احساس بودن درد سختی ست
فرسودگی با مرگ آنی فرق دارد
من خود به چشم خویشتن دیدم که دستت
در دستهای بدگمانی فرق دارد
عاشق شدن روی زمین حس غریبی ست
با عشق های آسمانی فرق دارد
حالا برو حتا نگاه آخرینت
تا در پی سود و زیانی فرق دارد
اصلن نمی خواهم بفهمی از نگاهم
دنیای بیمار روانی فرق دارد
مهدی نژادهاشمی