ای در رهای گیسوانت ، باد ، درمانده!
در بیستونِ سینه ات، فریاد درمانده!
سرّی درون خاندانتهست بی تردید
هر کس به فکر وصفتانافتاد ، درمانده
ای وسعت هر قطره ازخون تو عالمگیر!
همواره همچون ماهمجنون تو عالمگیر!
در انتظارت کودکان تشنه ، بی تابند
این طفل ها دیگر غمت را بر نمی تابند
این تشنه بودن هاجزای بی گناهی نیست
پاسخ به مهمان بودنآخر بی پناهی نیست
تنها ، به دور از خیمه، قدری در میان بگذار
حرف دلت را با فراتاکنون که چاهی نیست
خود با لبانی تشنهمشکت را به دندان گیر
دیگرنمی بینی ولی تا خیمه راهی نیست
در طالعت افتاده هفتاد و دو غم انگار
اما نمی افتد به ابروی تو خم ،انگار
بین فرات و خیمه ها ، سعی تو با مشکت ،
یاد صفا و مروه میاندازدم انگار
از اسب می افتی،زمین از اصل می افتد
یک کهکشان بعد از تومی ریزد بهم انگار
خورشید هم گاهی بدونوقفه می بارد
تا اینکه سر بر شانههای ماه بگذارد
بی شک خدا ی کربلاهم خوب می دانست
باید علم را تا ابد ، دست که بسپارد
دست تو آغاز تمامغصه خوردن هاست
این دستها انگیزه یاز گریه مردن هاست
یک عالم از دست توروزی آب خواهد خورد
مشک تو روزی کوفه رادر آب خواهد برد
امیر توانا - رشت
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده