مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدن
با این همه سخت است دل از چون تو بریدن
از تو فقط آزردن و هی کوزه شکستن
از من همه دل دادن و پا پس نکشیدن
دل کفتر ماتم زده ای بود که با عشق
کارش شده بی واهمه از بام پریدن
چون سرخ ترین سیب در آغوش درختی ،
سخت است تو را دیدن و از شاخه نچیدن
آن گونهدچارت شده یوسُف کهخودش هم
افتاده به عاشق شدنوجامهدریدن
اعجاز تو مغرورترینساحره ها را
وادارنمود ست به انگشت گزیدن
تا این کهبه هر جا ببردعطر تنت را
واداشته ای باد صبا را به وزیدن
ای چادر گلدار پریشان شده در باد
خوب است به دنبال تو یکدشت دوی
امیر توانا - رشت
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده