
به نام حق!
در من حـــلول می کنـــــد آرامشی عجیـــب
بر من به سجده می رود عطری شبیه سیب
بی تو چــه تلخ ترجـــمه شد هــر تبســـمم
اکنون شــکوفه می دمــد از بارشم ، عجیب
پیچـــــیده در هـــزار گـــره بود لحظـــــه ها
پر می کشنــد شاد و سبکبــال - عـن قریب -
تنـــــها نهــــاده پا به نهــانـگاه هســتی ام
عشقت چه سربه زیر و چه آهسته و نجیب
- دزدانه در تصــــــرف دردانۀ ســــــــــــرور -
غم ، با نگاه روشـــن تو گشتــــه بی نصیب
آگاه شــــــــــــد برکه ام از معجـــــزات رود
آنگاه پرشکن شـــد از آوای " ...من یجیب..."
بر من حــــلال می شود آســــوده پر کشم
در مــــــاورای چشـــم تو ، ای آیۀ شکـــیب
دل - بوسه گاه عشق تو -، در التهاب ناب
تکرار تو به هرضــــربانش ، به صد ضریب !
ــــــــــــــــــــــ
پ.ن:
تو را دارم ، چه پربارم؛
نباشی جان من ، بر دار هر لحظه ، گرفتارم!
(نسیم حوالی دریا!)
از : نجوای نسیم (صدیقه محمدجانی)
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده