تبلیغات در ارم بلاگ

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» بابايِ من

بابايِ من …

 

با چنگ و دندان مشك را تا خيمه آورد

يك لحظه حتي خم به ابرويش نياورد

مردي كه ذاتاً آب را شرمنده مي كرد

چشمش مرا پيش خدا شرمنده مي كرد

مردي كه با مشكش جهان را آب مي داد

با خونِ دل تير و كمان را آب مي داد

مردي كه با تير و كمان ها جنگ مي كرد

خورشيد را با خونِ چشمش رنگ مي كرد

لبهاي خشكش آب را فرياد مي داد

سر نيزه، مشكش را به دست باد مي داد

پشت مربع يا فضاي شعر من كيست؟

اين موومان هايم زبان مادري نيست!

 

از ابتداي جنگ تحميلي نشسته

بر ويلچري كه قافيه هايَش شكسته

با سرفه اش باب الحوائج را صدا كرد

دست و دو پایش را نثار كربلا كرد

اين كربلاي پنج، چشمت را كجا برد؟

دست تو را با بادبادك ها هوا برد …

خون ترا با برق لب بر لب كشيدند

دنبال ناموس همين مردم دويدند 

 

مردي كه با خمپاره مفقود الجسد شد

بر روي دوش مردم اين شهر رد شد

بابايِ من، مادر… كه مفقودالجسد نيست

مادر ،براي مردم اين شهر بد نيست

خون دلش را توي شيشه لاك كردند

افكار دختر بچه ها را پاك كردند

ديگر قسم ، دَسْمالِ دست ما نبوده

ايمانتان محكم تر از اين ها نبوده

اين ها كه حتي خم به ابروشان ندارند

بايد درون واژه هاشان مين بكارند

 

بابا! تمام زجر دنيا را كشيدي

حتي مرا يك لحظه با چشمت نديدي

من آرزو كردم، كه دستم را بگيري

دست مرا يك ثانيه حتي بگيري

نقاشي ام بابا فقط ميدان جنگ است

اينها نمي بينند! بابايم قشنگ است

بابايِ من روي دو پايش راه مي رفت

در خواب مي ديدم به سمت ماه مي رفت

مي خواست دستم را بگيرد ماه افتاد

باباي من با ابرهايش راه افتاد

آمد ميان مدرسه ، باباي مفقود

موضوع انشايم: اگر بابا شبي بود : …

 

تكليف شب! شبهاي جمعه خاك بابا

تكليف من : يك سوره حمد و قُل هُوَ الاّ

موضوع انشاي مرا يك بيست دادند

اين نمره را به آنكه پيشم نيست دادند …

 

 


بازدید سایت خود را میلیونی کنید
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  خرید آنتی ویروس   |   مودم اینترنت   |   ساخت وبلاگ   |   Telegram SMM Panel   |   ساخت وبلاگ حقوقی  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


✕ ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌ ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌ مشاهده