نمي رسم به تو اما ...
دليل و مدرك قانع كننده اي كه نداري
براي مردمِ دور و زمانه مان، تو بياري
مرا به جرم غزل هاي عاشقانه كشاندي
بِگي كه خاطره اي خوش از اين گذشته نداري
هميشه آيه ي يأس و هزار حرف نگفته
هميشه زخم زبان و كنايه هايِ تو، آري
به يك بهانه بيا كوچه هاي شعر قديمي
سروده ام غزلي تا كه دل به آن بسپاري
نمي رسم به تو اما، قبول مي كنم اينجا
مرا ميان غزل هاي مرده جا بگذاري
و روي كوپه ي خاكي، درون پنج معلّق
به جاي بذر محبت، تو تخم كينه بكاري
تمام قافيه هايم ز دست تو گله دارند
نپرس: حوصله دارم، نپرس: حوصله داري!
غزل به آخر جان كندَنش رسيده و امّا :
دليل و مدرك قانع كننده اي كه نداري …
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده