در دشت های چشم تو آهو کشیده اند
مثل پلنگ رد تو را بو کشیده اند
من محو چشم های تو بودم که ناگهان
دیدم به روی قلب تو چاقو کشیده اند
همیشه عاشق چشمات بودم
نفهمیدی که خاطر خوات بودم
نفهمیدی که بعد از این همه سال
چگونه خاک زیر پات بودم
کبوتر بچه ام یک بام می خوام
من از چشمان تو ایهام می خوام
لبت سرخ و دهانت طعم قند است
من از سیگار تو یک کام میخوام
در مدرسه از عشق شكايت مي كرد
ممتاز كلاس هم حمايت مي كرد
از نيمكت چوبي شان پرسيدند
ليلا به خدا داشت خيانت مي كرد
فالِت گرِفتُم، سحر يا جادو نَكِردُم
راز دلِت رو پيشِ مردم رو نَكِردُم
ناراحتي از اين كه گفتُم عاشِقُم باش؟
مو كه كف دست خودُم رو بو نَكِردُم
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده