از هرچه که بیهوده می ترسید می گیرید ...!
مثل جزامی ها تب ِ تبعید می گیرید
هفسین تان جور است اما از دل تنگم
ماهی برای سفره های عید می گیرید
دیدید آدم برفی اسفند ماهی را
جان مرا در معرض ِ خورشید می گیرید
حرفی ندارم شعرهایم خستگی دارند
حال بدم را همچنان نادید می گیرید
واگیر دارد شاعری گویا که اینطوری
حس مرا با یک بغل تردید می گیرید
با چشم های سگ شده راه مرا هرآن
بی واهمه با حالت تهدید می گیرید
شب می شوید و از تن ِ پس کوچه های شعر
حس قشنگی را که می تابید می گیرید
مهدی نژادهاشمی
رد شده از پوستین شب فشنگی خیره سر
خورده بر پیشانی ام بخت پلنگی خیره سرمهدی نژادهاشمی
غرور له شده را خلق ِ تنگ می فهمد
دل ترک زده را قلوه سنگ می فهمد
نشسته ام به امید رهایی از دنیا
شقیقه ی هوسم را تفنگ می فهمد
تمام عمر زمین خوردن ِ مرا تنها
صبوری ِ دل ِ الاکلنگ می فهمد
شکست خوردنِ من اتفاقی ام باشد ...
از این به بعد تو با من نجنگ می فهمد _
تمام ِ عالم و آدم که عشق نابودی است
فرار از هوست را نهنگ می فهمد
.
.
.
اگر چه دور تر از ماه نیمه شب بشوی
صلاح مملکتش را پلنگ می فهمد
برو خدا نکند عاشق کسی باشی
که حال و روز تو را بی درنگ می فهمد !
ولی بخاطر مردم ندیده می گیرد
هرآنچه را که از آغوش تنگ می فهمد
.
.
.
هوای تازه کجایی رگم پریشان است ..!؟
غرور له شده ها را سرنگ می فهمد
مهدی نژادهاشمی
یک جانبه آخر نرو در پیش قاضی
سخت است عاشق باشی و خود را نبازی
وقتی نگاهم می کنی می پاشد از هم
این سرزمین با یورش ِ اقوام تازی
تو قوم وحشی می شوی من سربداران
جنگ حقیقی نیست جای بچه بازی
اصلن خدا می خواست مثل ریل آهن
خط تفکرهای ما باشد موازی
چشمان ِتو ناز است اما ناز کم کن
ای کاش می شد با دل ِ تنگم بسازی
بین من و تو اتفاقی قد کشیده
دیوار برلین از فرو پاشی ِ نازی
تو درحقیقت می روی یکباره از دست
از این خبر آشفته دنیای مجازی
یک پنجره باز است رو به بی نهایت
هرگز نشد جز تو دل دیوانه راضی
آخر چگونه می شود سرجمع باشد
درآن واحد کشتن و بنده نوازی
مهدی نژاد هاشمی
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده