این روزها
بعد ازدویدن به دنبال نان
شعر میگویم
وسط شعرکم کم گیج می شوم
پلک هایمروی هم می روند و راه اندازیِ مجدد می شوم
"لطفاصبر کنید…"
"خوشآمدید"
دوبارهشعر می گویم…
«بهتر ازقبل»
شعرهای منفقط شعر نیستند
سربازانمن اند!
آن ها رامی پرورانم و
به مأموریت می فرستم
شعر کهتمام می شود
آدمکی میماند
که افسرده است
که هیچ کجای شهرش را بلدنیست!
که هر شب با رایانه اش شاممی خورد!
و این منم
آدمکیمجازی
که خستهاست از بی توجهی ملت و دولت
به شعر وشاعر…
خلوتی با دوستان:
دوستان میپرسند
که چراشعر تو از دولتِ مذهب دور است؟
آری ایدوست و خود می دانم
که نوشتنز حسین و ز ابالفضل و محمد(ص) خوب است
ولی ایدوست تو هم می دانی
که اگردامنه ی شعر فقط مذهب بود
شاعرانامروز
جمع انگشتشماری بودند
که غریبیهاشان
مثل یکسرو سرش بالا بود
و مخاطبهاشان
کسری ازحالا بود
یادتان همباشد
که درامروز که دشمن
پی پروردنمیلی
بین همجنسان است
گفتن ازآغوش و
گفتن ازبوسه ی عشق
گفتن ازمذهب و دین است و سلاح جنگ است!
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده