چون می خواستم این کار بیشتر رنگ ترانه به خودش بگیره از اختیارات بیشتری برای وزن استفاده کردم
و حتی تغییر وزن…
زندون نفس گیــریــه قلبم
هر لحظه که دلتنگ تو می شه
دست از سرِ تو کشیدم اما
دنیام همه همرنگ تو میشه
دست از سر تو کشیدم اما
تا زِندَم و تا سر که به تن هست
این عشقِ عزیز و لعنتی هم
تو کوچه ی خاطرات من هست
درگیر تو و یاد تو و زخمِ فریبم
از عشق تو شد بی کسی و غصه نصیبم
هر روز دلم تنگ تو می شد که شکستیش
از بس که تو سنگی و من از بس که غریبم
من پشت همین پنجره دیدم
اون عصرِ قشنگی که تو رو برد
از حرمت این پنجره پژمرد
رو دستِ غروبِ دلبری مُرد
پ.ن1
دوستان! حداقل یک ترم تحصیلی مهمون شیرازی های عزیز هستم
تا آخر این ترم شیرازم
مطمئن باشین که من هرجا باشم یکی از دغدغه هایی که دارم سر زدن به این وبلاگ و دوستای خوبمه.
جای همه ی عزیزان مخصوصا دوستان شاعرم رو کنار حافظ و سعدی خالی می کنم![]()
پ.ن2
منم کاوشگری بی پشتوانه
میان عالم شعر و ترانه
به قدری پرسه خواهم زد من اینجا
که آخر یا خودم گم می شوم یا
که پیدا می کنم یک رازِ مرموز
جدا خواهم شد از امروز و دیروز
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده