باد زنگوله گشت و درّه پر از- همصداییِ زنگ هابا مرگ
ماه از درّه رفت و پر شده است، آرزوی پلنگ هابا مرگ
من به دنبال جرأتی هستم، جرأتی جنس آب های خلیج
جرأتِ اینکه روبرو بشوم، آنچنانکه نهنگ ها بامرگ
قِزِل آلا شبی که عاشق شد، میرود سر به سنگ می کوبد
این چنین سود میتوان بُرد از نسبت لُختِ سنگ هابا مرگ
می روم روبه روی جوخه ی عشق، دستها بسته، چشمهابسته
یک به یک عاشقانه پر شده اند، لوله های تفنگ هابا مرگ
سبز، قرمز، سفید، آبی، زرد، همه یک رنگ می شود وقتی
در شب چشم هات می پیچد، طول امواج رنگها با مرگ
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده