عطر حضور
خاتون دوباره کوچه مان را صبحجمعه آب و جارو کرد
لبخند زد بر ندبه رو سمت افق هایفراسو کرد
پس کوچه های خاطرات کهنه راوقتی قدم میزد
میشد زمان را لمس کرد آن دم کهباد از کوچه هوهو کرد
عطر حضورت را دوباره می شود ازآسمان حس کرد
باید بهاری بود و برف غصه را ازذهن پارو کرد
ای کاش تا دستی به هستی می رسدمیشد نگاهت را
در آسمانها دید ودنیا را پر ازشورو هیاهو کرد
ای مهربان آدینه ای دیگر رسیداز جاده ی هر روز
خورشید هم یکبار دیگر بی حضورتعزم سوسو کرد
تکرار هر روز است این عمری کهبی روی تو می چرخد
تنها به یادت می شود رو سمتمشرق های آن سو کرد
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده