بازدید سایت خود را میلیونی کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» می‌شوند از سردمهری دوستان از هم جدا

می‌شوند از سردمهری دوستان از هم جدا

شعر "می‌شوند از سردمهری دوستان از هم جدا" از صائب تبریزی


می‌شوند از سردمهری دوستان از هم جدا

برگ‌ها را می‌کند باد خزان از هم جدا


قطره شد سیلاب و واصل شد به دریای محیط

تا به کی باشید ای بی غیرتان از هم جدا

ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شما مطلب مرتبط ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شما


گر دو بی نسبت به هم صد سال باشند آشنا

می کند بی نسبتی در یک زمان از هم جدا


در نگیرد صحبت پیر و جوان با یکدگر

تا به هم پیوست، شد تیر و کمان از هم جدا


می‌پذیرد چون گلاب از کوره رنگ اتحاد

گر چه باشد برگ برگ گلستان از هم جدا


تا تو را از دور دیدم رفت عقل و هوش من

می شود نزدیک منزل کاروان از هم جدا


تا چو زنبور عسل در چشم هم شیرین شوند

به که باشد خانه‌های دوستان از هم جدا


در خموشی حرف‌های مختلف یک نقطه‌اند

می‌کند این جمع را تیغ زبان از هم جدا


پیش ارباب بصیرت گفتگوی عشق و عقل

هست چون بیداری و خواب گران از هم جدا


گرچه در صحبت قسم‌ها بر سر هم می‌خورند

خون خود را می‌خورند این دوستان از هم جدا


نیست ممکن آشنایان را جدا کردن ز هم

می‌کند بیگانگان را آسمان از هم جدا


لفظ و معنی را به تیغ از یکدگر نتوان برید

کیست صائب تا کند جانان و جان از هم جدا؟

صائب تبریزی


فرم ارسال نظر





  ساخت وبلاگ  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


دو رپورتاژ سفارش بده یک رپورتاژ هدیه بگیر دو رپورتاژ سفارش بده یک رپورتاژ هدیه بگیر مشاهده