بتا تا زار چون تو دلبرستم
شعر "بتا تا زار چون تو دلبرستم" از بابا طاهربتا تا زار چون تو دلبرستمبه تن عود و به سینه مجمرستماگر جز مهر تو اندر دلم بیبه هفتاد و دو ملت کافرستماگر روزی دو صد بارت بوی...
شعر "بتا تا زار چون تو دلبرستم" از بابا طاهربتا تا زار چون تو دلبرستمبه تن عود و به سینه مجمرستماگر جز مهر تو اندر دلم بیبه هفتاد و دو ملت کافرستماگر روزی دو صد بارت بوی...
شعر "اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی" از سعدیاگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهیسر بندگی به حکمت بنهم که پادشاهیمن اگر هزار خدمت بکنم گناهکارمتو هزار خون ناحق بکنی و بی گنا...
شعر "می رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا" از صائب تبریزیمی رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدامی خلد در دیده من هر نفس خاری جدااز متاع عاریت بر خود دکانی چیده اموام خود خواهد ز ...
شعر "میشوند از سردمهری دوستان از هم جدا" از صائب تبریزیمیشوند از سردمهری دوستان از هم جدابرگها را میکند باد خزان از هم جداقطره شد سیلاب و واصل شد به دریای محیطت...
شعر "گر چه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا" از صائب تبریزیگر چه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدانیستند اما به وقت گیر و دار از هم جدامستی و مخموری از هم گرچه دور افتاده...
شعر "با خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جدا" از صائب تبریزیبا خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جداهر که از خود شد جدا شد از غمِ عالم جدانان جو خور در بهشتِ جاودان پاینده باشکز ...
شعر "شب فراق که داند که تا سحر چند است" از سعدیشب فراق که داند که تا سحر چند استمگر کسی که به زندان عشق در بند استگرفتم از غم دل راه بوستان گیرمکدام سرو به بالای دوست مان...
شعر "اتفاقم به سر کوی کسی افتادهست" از سعدیاتفاقم به سر کوی کسی افتادهستکه در آن کوی چو من کشته بسی افتادهستخبر ما برسانید به مرغان چمنکه همآواز شما در قفسی افت...
شعر "لاابالی چه کند دفتر دانایی را" از سعدیلاابالی چه کند دفتر دانایی راطاقت وعظ نباشد سر سودایی راآب را قول تو با آتش اگر جمع کندنتواند که کند عشق و شکیبایی رادیده را ...
شعر "تا بود بار غمت بر دل بیهوش مرا" از سعدیتا بود بار غمت بر دل بیهوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرانگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطرتا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مر...
شعر "عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست" از سعدیعشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاستکان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاستهر که با شاهد گلروی به خلوت بنشستنتواند ز سر راه مل...
شعر "ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شما" از حافظای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شماآبروی خوبی از چاه زَنَخدان شماعزم دیدار تو دارد جانِ بر لب آمدهباز گردد یا برآید؟...
شعر "دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما" از حافظدوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ماچیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ماما مریدان روی سوی قبله چون آریم؟ چونروی سوی خانهٔ خَ...
شعر "رونق عهد شباب است دگر بُستان را" از حافظرونق عهد شباب است دگر بُستان رامیرسد مژدهٔ گل بلبل خوشالحان راای صبا گر به جوانان چمن باز رَسیخدمت ما برسان سرو و گل و ر...
شعر "صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا" از حافظصلاحِ کار کجا و منِ خراب کجاببین تفاوتِ ره کز کجاست تا به کجادلم ز صومعه بگرفت و خِرقِهٔ سالوسکجاست دیرِ مُغان و شرابِ ناب کجا...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده